|
یه کوچولو دلم گرفته! ربطی نداشت این عکسه یعنی کاملاْ بی ربطه ولی خب خوشم می یاد! اینجور پیش بره ۲روز دیگه کور می شم!چشمام خیلی درده! تولد امام رضامون هم مبارک! + نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388 3 بعد از ظهر توسط "cRy" |
دلم خون شد از این افسرده پاییز! ایراد از پاییزه نیست از خودته از آدما نه کرای؟! + نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 5 بعد از ظهر توسط "cRy" |
منو به۲تا عنوان جدید تو این مدت منصوب کردن!
کارمند شدمو از دیروز هم خانم و مامان خونه تا مامان از مسافرت برگرده! دانشجوی درس خون هم می خوام بشم! مامان بودن سخت تر از همه چیه نه؟! - از دوستام دارم بی خبر موندم. - مرضیه جون(قاصدک)تولدت پیشاپیش مبارک. -مازی هرجایی هستی اگه اینجا رو می خونی مواظب خودت باش. -بعد از ۱۰ماه بی خبری دیروز پگاه بهم زنگ زد. -صدف جون واسه تو و اون آرزوی روزای آروم و شادی رو دارم.می فهممت... - + نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 10 قبل از ظهر توسط "cRy" |
عزیزی با لحن اندک خشن ـفقط اندکی ـ ازم پرسی گیلاسکی که در وبت از او اسم میرانی کیست؟ لازم است بگویم گیلاس میوه ای تابستانیست که وقتی می پوست تبدیل به گیلاسک می شود!
خطاب به گیلاسک:بوی سوختگی از آشپزخانه ی شماست؟!! این بود فلسفه ی گیلاسک!!!راستی نگفتی تو رو چی صدا بزنک پرتقالک؟سیبک؟ ------------- زنی که پست قبل ما رو از خواب صبحگاهی پراند و تا ساعت ۱بعدازظهرحتی بعد از نگارش آن پست هر یک ربع یه بار زنگید و کله مان را کچل کردخانمی بود که با داشتن پسری دم بخت قصد داشت ما را از ترشیدگی بیرون بیاورد!!! و نتیجه نهایی آنکه بعد ار بازگشت مادر در ساعت ۱بعدازظهرو گفتمان تلفنی با آن سرکارعلیه مامان اینجانب در یک اقدام انتحاری همچنان بوی ترشیدگی را به اینجانب برگرداند! ــــشکست عشقی خوردماــــ "غیر شاد بودن چاره ای ندارم" + نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388 12 بعد از ظهر توسط "cRy" |
عزیزی با لحن اندک خشن ـفقط اندکی ـ ازم پرسی گیلاسکی که در وبت از او اسم میرانی کیست؟ لازم است بگویم گیلاس میوه ای تابستانیست که وقتی می پوست تبدیل به گیلاسک می شود!
خطاب به گیلاسک:بوی سوختگی از آشپزخانه ی شماست؟!! این بود فلسفه ی گیلاسک!!!راستی نگفتی تو رو چی صدا بزنک پرتقالک؟سیبک؟ ------------- زنی که پست قبل ما رو از خواب صبحگاهی پراند و تا ساعت ۱بعدازظهرحتی بعد از نگارش آن پست هر یک ربع یه بار زنگید و کله مان را کچل کردخانمی بود که با داشتن پسری دم بخت قصد داشت ما را از ترشیدگی بیرون بیاورد!!! و نتیجه نهایی آنکه بعد ار بازگشت مادر در ساعت ۱بعدازظهرو گفتمان تلفنی با آن سرکارعلیه مامان اینجانب در یک اقدام انتحاری همچنان بوی ترشیدگی را به اینجانب برگرداند! ــــشکست عشقی خوردماــــ "غیر شاد بودن چاره ای ندارم" + نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388 8 قبل از ظهر توسط "cRy" |
|
| ||||||